|
عقــــلِ نقّــــاد
|
||
|
عقل ناقص توانایی سنجش و نقد دین را ندارد |
ای برادر و دوست من، اگر بنده خدایی، بلند همّت باش و کارهایی که نزد تو مهم است و تو را از سلوک باز داشته، به خدا واگذار. تا میتوانی، همتت را بلند نما؛ (زیرا آدمی با همت خود پرواز میکند و اوج میگیرد همانطور که با دو بالش).
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبـــــود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است
هرچه در این خانه نشانت دهنـــــد
گر نستانی به از آنت دهنـــــــــــــد
هـــو العلــیم!!!
طاعت مؤمن،شرط يا ضمانت ؟
يكی از اصول مهم و ضروری براي دينداران و از رموز لطيف كاميابی در پيمودن مدارج سلوك طريق اياك نعبد و اياك نستعين،ملاحظه مداوم اين نكته گرانبهاست كه طاعت و عبادت ما،حتّی در كامل ترين صورت آن مانند جهاد و شهادت،شرط نجات است نه ضمانت آن .
امّا فريبندگی زندگی اجتماعی و وسوسه نفس بدفرما غالباً ضرورت يادآوری دائمی آن و تنظيم نوع سلوك دينی و اجتماعی در پرتو آن را از ما می ستاند و در نتيجه ما را به دو آفت دين سوز و ويرانگر مبتلا می سازد:
1) ناز در رابطه با خالق
2) غرور در رابطه با مردم
يعنی به علت غفلت از نقش شرط گونه ايمان و عبادت در نيل به رستگاری،فرد ديندار تدريجاً با مشاهدۀ كثرت عاصيان و اطّلاع از وجاهت دينی خود در اجتماع، فريفته تلبيس ابليس می شود و به بلای تكيه به طاعات و استكثار عبادات گرفتار می گردد و چنان می پندارد كه بهشت در انتظارش،چراغانی شده و حوريان و غلمان ، روزها را فقط با شوق وصال او به شام می رسانند؛از اين رو ، در خيالات خام خود به جای ابراز نيازمندي بيشتر به خدا، از او طلبكار می گردد و به فرشتگان تحكّم مي كند كه مبادا از سر كاهلی ،ارجاع برگ دوم سند عباداتش به خدا را فراموش كنند واز درجات او در بهشت بكاهند !
اين ها همه ناشي از اين است كه ما به علت غفلت يا تغافل از موازين قرآني عبادت، خدابيني را به خودبيني ، فروخته و به خطا، چشم به نماز و روزۀ ناقص خود دوخته ايم و دل به انفاق و جهاد خود خوش كرده ايم .
بي خبر از آن كه سردار بي همتای عرصۀ عبادت،پيام آور محبوب اسلام(ص) پس از ادای آن همه عبادت و مجاهدت، به بركت اطلاع و يادآوری مداوم عظمت خالق و ارزشمندی بهشت، در كمال حق شناسی و انصاف و بدور از هرگونه شكسته نفسی آلوده به فخرفروشی می فرمود:
«ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك»
و به منظور تعليم آموزه های رهگشای دين، در جمع اصحاب كرام اعلام می كرد:
هيچ شخصی را اعمالش به بهشت نخواهد بُرد!
صحابه عرض كردند:حتّي خود شما اي پيام آور خدا؟!
پاسخ فرمود:آري،حتّی خود من!مگر اين كه خدا مرا با لطف و مهرش بنوازد!
بياييم با ملاحظۀ دائم نقش طاعت در رستگاری و اين كه تديّن ما در بالاترين سطح خود،يعنی حتّی در مرتبۀ هجرت و جهاد،صرفاً نشانه و بهانه ای براي اميدواری است(بقره/218)،
اولاً نه طلبكارانه بر خدای خود بخروشيم و نه به عُجب طاعت بر بندگان،فخر بفروشيم و توجّه كنيم كه نشانه اصالت و مقبوليّت عبادات ما اين است كه فزونی آن ما را در ارتباط هم با خالق و هم با مخلوق،فروتن تر و بنده تر كند؛يعنی افزايش آن ، بر احساس ممنونيّت و فقر ما در برابر آفريدگار و دلسوزی و مهرورزی ما نسبت به مخلوقات بيفزايد؛چنان كه از امام عبدالقادر گيلاني نقل است كه می فرمود:
« لا يَضْحَكُ في وَجْهِ الْفاسِقِ إلّا الْعارفُ » . ثانياً با جديّت و صداقت كامل،
همچون عمر بن خطاب كه می گفت:
« به خدا اگر سهم امّت اسلامی از دوزخ فقط يك نفر باشد،می ترسم كه آن يك نفر من باشم»
با چشمی گريان و دلی هراسان از نقص توشه و ابهام عاقبت، سر خجالت به زير افكنده و دست تضرّع برداشته، از شرّ طاعتی كه ناز آورد و نياز ببرد،به يزدان بی نياز پناه ببريم و همنوا با بلبل شيراز دعا كنيم:
بضاعت نياوردم الا اميد خدايا ! ز عفوم مكن نااميد !
نوشتـم تـا بمـانـد
وما دعــاء الكافرين الا فــی ضلال (رعد14)
ما فقط باید یک چیز بخواهیم و آن را هم تنها ازخودش.
دعــا چهار نوع است:
از خدا ، خدا را خواستن
از خدا غیر خدا را خواستن
از غیر خدا ، غیر خدا را خواستن
از غیر خدا ، خدا را خواستن .....
سلام
به بهانه مقدمه!
تـا تـو را دارم بـه دل ، تـرسی ز تـنهائی نـدارم!
تــرس تـــنهائی در ایــن دنیـای غــوغائی نـدارم!
مـــن گــریزانم از ایـــن دنیــا و از دنیائیــان هـــم!
ای همــه دنیــای مـن ،غـیر تـو دنیــائی نــدارم !
.............
نوشـــتم تـا بــمانــد
|
|